خدا کند...... خدا کند که هميشه مهربان باشي/وسيع مثل باران آسمان باشي*خدا کند عزيز!مثل درياها/صبور،ساده،پاک،وبي کران باشي.پرنده باشي،هم رها که همواره/گشوده بال،تا به کهکشان باشي/هميشه سبز،استوار وافتاده/از قبيله صنوبران باشي.به من بگو چگونه مي شودانقدر/تو با گل ونسيم همزبان باشي/دعاي من هميشه مهربان اين است..........خدا کند هميشه مهربان باشي*****
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني
وفاداري يعني دوست داشتن شخص دراوج بي نيازي
دوستت دارم
بازم فصل امتحانا شد وای که چه فصل بدیه با خودش اعصاب داغون استرس کم خوابی خلاصه هر چیز بد دیگه ای همراه داره خدا بدادم برسه این ترم آخری علی الحساب اولی رو که افتضاح دادم تا بعد...
اين ترانه رو يه جا شنيدم دلم نيومد تو وبلاگم ننويسم آخه خيلي قشنگه
تو را از بين صدها گل جدا كردم
تو سينه جشن عشقت رو بپا كردم
براي نقطه پايان تنهايي
تو تنها اسمي بودي كه صدات كردم
عشق من
بگو از پاكي چشمت
منو لبريز خواستن كن
با دستات حلقه اي از گل
بساز و گردن من كن
اگه از مرگ باورها
از آدمها دلم سرده
نوازش كن تو دستامو
كه خيلي وقته يخ كرده
واسه تو كه عزيز تريني عشق من

فردا روزه موعوده...روزی که تو و من اسیر یه نگاه آسمونی شدیم روزی که راز چشمای سیاهت برملا شد و من دوست دارم از ته ته دلم یه سبد گل بهت هدیه کنم یه سبد گل که هیچ وقت پژمرده نشه یه سبد احساس احساسی که ذره ذرش لبریز از بودنه بودن من با تو...


قلبي دارم به وسعت عشق که در آسمان آن ابرهاي شوق مي گريند و مرا مژده ي آسماني مي دهند که تو خواهي خواند ترانه ي آسماني را با وسعتي پر از عشق در بياباني پر از ظلم و اکنون رها باش و آزاد که تو را چشم در راهند

در آن لحظه که با صدايي گرم توام با عشقي نرم با حرکت لباني معصوم گفتي با من باش دريافتم بايد ديوانه وار دوستت بدارم در آن لحظه که با چشماني ناز به همراه قلبي سرخ با درهايي باز نگاهم کردي وگفتي دوستم بدار دريافتم بايد جان عاشقم را فدايت سازم در آن لحظه که حرکت دستان معصومت همچون ناقوس کليسا مرا به سوي خود خواند آمدم با تو خواندم کنارت نشستم با زندگي ساختم و هم اکنون تو را تنها در قلبم دارم پس بگذار من هم تنها باشم بگذار تنهايي را درون قلبت حس کنم


روحم به عشق تو معنا دار است . اين حرف را صادقانه در نيمکت پائيزي قلبم در آن شب زمستاني به تو گفته بودم . من بسيار تشنه محبت و عاطفه ام اي کاش واژه جدايي به زبان نمي آمد و قلب هاي مملو از عشق و محبت از هم جدا نمي شد اي کاش شخصيت تو را بتوان به زيبايي طبيعت توصيف کرد اي کاش اي کاش
عجب جنجالی به پا می کنند!
عجب درگیر می شوند!
اعتصاب غذا، تهدید، گریه، سکوت، فریاد... و سرانجام، رسیدن اما از همین لحظه مشکل آغاز می شود وقتی هدف اینقدر نزدیک باشد بعد از زمانی که برق آسا می گذرد دیگر نمی دانند چه باید بکنند با اولین شستشوی پرده ها، لب پر شدن بشقاب ها و بوی کهنگی جهیزیه می مانند معطل، قصد بی حرمتی به هم را که ندارند.
بی حرمتی فرزند کهنگی است، فرزند تکرار...
این را باید می دانستند که رسیدن پایه ی اول مناره ایست که بر اوج آن اذان عاشقانه می گویند...

گل ناز مریم عطر خوبت هنوز به مشام می رسه


تقدیم به گل مریم عزیزم
اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای من و توست
اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست
اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست
اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستین من به توست
اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست
پس با تمام وجود فریاد می زنم دوستت دارم
سكوت فاصله يعني غياب لبخندت
گاهي در اين سكوت، اسير كلام ميشوم
شرارهي زيباي عشق پاك و سوزانم
بدون تو چون شعله بيدوام ميشوم
تو خورشيدي و من شمع نيمهجان كهنهاي
تو ذره ذره طلوع ميكني،من قطره قطره تمام ميشوم
هميشه كلامم حديث ترس و تشويش است
من بي تو اسير ترسِ مدام ميشوم
شاعرم پر از غرور و باز هم كنار چشمانت
كمي دچار ترس اولين سلام ميشوم
